تبليغاتX
سیدان پارسیان


دنیـای بی خـدا ؟!

آغاز با خدا
پایان بی خدا
پیدا نمی شود


اعمال زندگی
در زیر پای مرگ
فانی نمی شود

در زندگی سقوط
راحت تر از صعود
انجام می شود

در برکه سیاه
نیلوفر سفید
لبخند می زند

جراحی دماغ
پر مشتری تر از
جراحی دل است

در چشمهای تو
دریای بیکران
در گل نشسته است

از این همه گناه
تنها به عاشقی
اقرار می کنم

یک تک درخت پیر
با جابجا شدن
خشکیده می شود

یک کاج بی خبر
باضربه تبر
بیدار می شود

در دست بی خبر
هرگز کسی خبر
پیدا نمی کند

با این همه خدا
دنیای بی خدا
باور نکردنی است

از ناخدا شدن
تا با خدا شدن
بسیار فاصله است

هر شک به ابتدا
با شک به انتها
همراه می شود

تغییر سرنوشت
از حدس سرنوشت
همواره بهتر است

در لحظه ی کمال
سرتاسر جهان
بی نقص و کامل است

خوشبختی از قضا
با بخشش و عطا
تکثیر می شود

با صد ورق دروغ
تاریخ آدمی
ناقص نمی شود

بی ساغر سکوت
انسان به معرفت
نایل نمی شود

در دفتر حیات
زیباترین رموز
در بخش خلقت است

بی رنج اشتباه
انسان به اکتشاف
هرگز نمی رسد

در پازل جهان
یک قطعه ی بزرگ
همواره غایب است

در پیش روی شمع
هر تکه آینه
یک شمع روشن است

تدبیر غربیان
با عشق شرقیان
ترکیب می شود

هر شعر تازه ای
با حرف تازه ای
آغاز گشته است

یک هسته ی درخت
در ظرف کوچکی
بالغ نمی شود

پنهان ترین درون
با دیده ی خرد
شفاف و روشن است

در شهر زندگی
اصل همیشگی
اصل تفاوت است

در شهر بی صدا
افکار هر کسی
مانند دیگری ست

با خواب یک شبان
دارایی دهی
بر باد می رود

در درگه خدا
تاخیر در امور
هرگز نبوده است

با قهر آفتاب
سیاره ی زمین
پوشیده از یخ است

هر گز سمندری
در آتش درون
جولان نمی دهد

از اولین اذان
تا آخرین نماز
یک عمر فاصله ست

هر اشک آسمان
در جستجوی گل
از دیده جاری است

در اوج آسمان
آرامش بزرگ
همواره حاکم است

در قله های سخت
انسان به آسمان
نزدیک می شود

در جبهه ی جهان
انسان بی طرف
پیدا نمی شود

سرکش ترین قلل
از فتح آدمی
همواره عاجزند

با اختراع پول
خوشبختی بشر
دشوار گشته است

زیبایی سکوت
بی انتهاتر از
زیبایی صداست

هر ناخدای خوب
در پیچ و تاب موج
ورزیده گشته است

هر کسب نعمتی
با حذف نعمتی
آغاز می شود

در قلب هر بشر
رازی برای کشف
همواره بوده است

یک جام پر ترک
از وحشت شکست
خالی نمی شود

با اینهمه قیود
انسان واقعی
آزاده و رهاست

یک قفل صد کلید
از قفل بی کلید
همواره بدتر ست

گلهای باغ فرش
در زیر پای ما
پر پر نمی شوند

هر جام تشنه ای
در وادی سراب
از تشنگی پر است

اندیشه های سست
دائم به گرد خویش
دیوار می کشند

الگوی فربه تر
انسان فربه تر
ایجاد می کند

یک ساعت خراب
روزی دو مرتبه
اهل صداقت است

یک خانه ی یخی
در پرتو چراغ
ویرانه می شود

با قدرت نگاه
انسان ز پله ها
بالا نمی رود

در شهر عاشقان
عاشق تر از خدا
پیدا نمی شود

هر عصر تازه ای
با دید تازه ای
آغاز می شود

بی فتح روح خویش
هرگز به فتح غیر
قادر نمی شویم

یک چتر کاغذی
با بارش بهار
نابود می شود

دیوار خانه ها
ما را به پنجره
محتاج کرده است

از دامن زمین
چیزی به آسمان
نازل نمی شود

در جهان خلقت
ساحل خوشبختی
بین دو بدبختی ست

بی حق انتخاب
زیباترین بهشت
قعر جهنم است

در شهر زندگی
تابوت و مهد ما
با هم برادرند

بی باور طلوع
افسانه ی غروب
زیبا نمی شود

بی شمع انتقاد
افکار مردمان
روشن نمی شود

هر درس زندگی
بی درک مطلبش
تکرار می شود

در کوه زندگی
در کوله بار ما
تنها اراده است

در راه نادرست
برگشتن درست
اوج شهامت است

لبخند مردگان
از اخم زندگان
بسیار بهتر است

دنیای عاشقان
با جذر و مد عشق
ویران نمی شود

دنیای بی ثبات
با خنده های ما
تحقیر می شود

هر پیر با چراغ
از کودک درون
شعله گرفته است

هر سنگ خاره ای
با اهرم زمان
از جای می جهد

زیباترین بنا
با سیل کوچکی
نابود می شود

ارابه های عشق
از وادی جنون
باید گذر کنند

در قلب عاشقان
یک غایب بزرگ
همواره حاضر است

این خیل مردگان
با نعره ی کلنگ
از جا نمی جهند

یک کشتی بزرگ
با زخم کوچکی
نابود می شود

ننگین ترین شکست
با غفلتی حقیر
آغاز گشته است

یک نخل ریشه دار
با غارت خزان
زخمی نمی شود

رسواترین سکوت
هرگز به اشتباه
صحبت نمی کند

بر کج ترین سطوح
با خط مستقیم
بتوان خدا کشید

یک قلب بی ریا
از مسجد خدا
همواره برتر است

در شهر زندگی
قانون نقره ای
قانون باور است

قلب سخن پذیر
از قول دلپذیر
آکنده می شود

در شهر دشنه ها
آرامش عمیق
حاکم نمی شود

هرگز کبوتری
از لوله ی تفنگ
خارج نگشته است

یک پیچک ضعیف
بی تیرکی قوی
بالا نمی رود

این فرصت بقا
از فرصت فنا
بسیار کمتر است

با غرش تفنگ
انسان به برتری
هرگز نمی رسد

در شهر زندگی
بی جستجوی خویش
پیدا نمی شویم

بی خنده ی چراغ
بیداری بشر
باور نکردنی ست

تندیس ماسه ای
در پیش روی باد
ویرانه می شود

از کوج یک شبح
ردی به یادگار
هرگز نمانده است

پایان عاشقی
ما را به انقراض
نزدیک می کند

زندان زندگی
با مرگ متهم
همراه می شود

بی مرگ کرم توت
دیبای خوش نگار
حاصل نمی شود

از سرزمین عشق
هرگز مسافری
هجرت نکرده است

هر سنگ کوچکی
در برف روزگار
بهمن نمی شود

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 8:32 |
آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟
 
تنها بازمانده يك كشتی شكسته، توسط جريان آب
 
به يك جزيره دورافتاده برده شد. با بيقراری به درگاه
 
خداوند دعا ‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به
 
اقيانوس چشم ‌دوخت تا شايد نشانی از كمك بيابد
 
اما هيچ چيز به چشم نیامد.  
 
سرانجام نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای
 
كوچك بسازد تا از خود و وسائل اندكش بهتر
 
محافظت نمايد. روزی پس از آنكه از جستجوی غذا
 
بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به
 
آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد:
 
خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟  
 
صبح روز بعد، او با صدای يك كشتی كه به جزيره
 
نزديك می‌شد از خواب بیدار شد، می‌آمد تا او را
 
نجات دهد.  
 
مرد از نجات دهندگانش پرسيد: چطور متوجه شديد
 
كه من اينجا هستم؟
 
آنها در جواب گفتند: ما علامت دودی را که
 
فرستادی ديدیم!
 
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر
 
می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد
 
اميدمان را از دست بدهيم زيرا خدا در كار زندگی
 
ماست، حتی در ميان درد و رنج.
 
دفعۀ آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به
 
ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن
 
رحمت خداوند.
 
برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم،
 
خداوند پاسخی مثبت دارد.
 
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد
 
«همه چيز ممكن است».
 
تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»،
 
خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم».
 
تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند
 
پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام».
 
تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ
 
داد «من به تو آرامش خواهم داد».
 
تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند
 
پاسخ داد «رحمت من كافی است».
 
تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»،
 
خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم
 
كرد».
 
تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند
 
پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام
 
برسانی».
 
تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد
 
«آن ارزش پيدا خواهد كرد».
 
تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند
 
پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد».
 
تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»،
 
خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام».
 
تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من
 
روحی ترسو به تو نداده ام».
 
تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند
 
پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من
 
بگذار».
 
تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند
 
پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده
 
ام».
 
+ نوشته شده توسط سید فرشید در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 9:0 |

 

تیم فوتبال استقلال شهرداری سیدان در لیگ دسته دوم

باشگاه شهرستان مرودشت با کسب بیشترین امتیاز در

گروه خود به لیگ برتر شهرستان صعودکرد .

با تشکر از کلیه بازیکنان این باشگاه بخصوص مربی

محترم باشگاه جناب آقای عبدالرحمان حسین زاده

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 13:8 |

 

مسابقات فوتبال شهر سیدان با حضور هفت تیم در سال جاری بصورت دوره ای برگزار

گردیدکه در نهایت با انجام ۲۱ بازی نتایج آن به شرح زیر اعلام می گردد:

 تیم شاهین به مربیگری آقای رسول سجادیان با ۱۵  امتیاز و تفاضل گل بهتر بعنوان تیم اول

 تیم استقلال شهرداری به مربیگری آقای مرتضی سجادیان با ۱۵ امتیاز بعنوان تیم دوم

 تیم بهرام به مربیگری آقای مهدی سلیمان راد با ۱۳ امتیاز بعنوان تیم سوم 

در خاتمه تقدیر و تشکر از مسئولین .مربیان و بازیکنان کلیه باشگاه های فوتبال این شهر و

همچنین جناب آقای سید روح الله سجادیان مسئول محترم  برگزاری مسابقات بعمل می آید.

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 12:20 |
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به
 
مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه
 
تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت
 
جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید
 
که خواهرش همه چیزو ...دیده ... ولی حرفی نزد.
 
مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان
 
بزرگ جانی بهم
 
گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت
 
میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست
 
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ
 
گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و
 
گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخوادکمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه
 
رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
 
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو
 
هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو
 
بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی
 
شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من
 
فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش
 
بگیره!"
 
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون
 
میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید
 
بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده.
 
اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به
 
شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
 
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش
 
 هم میکنه.
 
همیشه به خاطر داشته باشید:
 
خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛



+ نوشته شده توسط سید فرشید در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 8:1 |

 

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 و ساعت 15:4 |

+ نوشته شده توسط سید فرشید در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 و ساعت 8:1 |

+ نوشته شده توسط سید فرشید در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 8:43 |

بر گلستان ولایت تاختند

 

غنچه را با لاله پرپر ساختند

 

غنچه زیر خار وخس افتاده بود

 

 باغبان هم از نفس افتاده بود

 

ظلم و طغیان و جنایت زاده شد

 

این چنین مزد رسالت داده شد

 

 

فرا رسیدن ایام پرپر شدن گل های گلستان فاطمه

 تسلیت باد

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در سه شنبه هشتم آذر 1390 و ساعت 14:16 |

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­شکند، یک

 زندگی به پایان می­رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­شکند،

یک زندگی آغاز می­شود

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود

 

امیدوارم به حرمت این ماه انقلابی

 در وجودمان صورت پذیرد.

 



+ نوشته شده توسط سید فرشید در سه شنبه هشتم آذر 1390 و ساعت 8:36 |

در وصف کربلا

 شبی ساکت و دلگیر، خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر، و نزدیک اذان بود

 که پیچید به آفاق، همه نغمة تکبیر، نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش،

و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت، و آن لحظه بود لحظة

شیرین اجابت، شدم غرق عبادت، دو چشمم همه‌ام اشک شد و روی لبانم همه

سوگند که یا رب تو رهایم کن از این بند، و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان

سحر کرب و بلایم.همان‌جا که دل از سوز فراغش شده بی‌تاب، همان‌جا که زده

دست به دامان زمین خوشة مهتاب، همان وادی سوز و عطش و درد،   همان وادی

شرمندگی آب، همان وادی پاک حرم حضرت ارباب،   همان‌جا که زمینش همه نور

است، پر از شور و شعور است، حماسه است، غرور است، شرمنده‌تر از وادی طور

 است و فرش حرمش از پر حور است  و بر مهدی زهرا همه شب راه عبور است،

همان‌جا که حرم خانة دل‌هاست و عشقش همه در آب و گل ماست، زیارتگه

زهراست، عبادتگه موسی است، دخیل حرمش حضرت عیسی است، چه زیباست،

خدا محو تماشاست که یک سو حرم شاه، و یک سو حرم حضرت سقاست. مکانی

که قدم‌رنجه نموده است گل یاس، تمامش کند از عشق و احساس، به لبهاش بود

ذکر ابالفضل،و دریای دو چشمش همه الماس، همان کعبة کوچک کف‌العباس، مکانی

که در آن عشق زند موج، همان‌جا که زند پر به هوایش دل من هر دم و هر شب،

همان‌جا که به هر جای زمین هست نشان از قدم محترم حضرت زینب، همان خاک

که هم بدر و احد، خندق و احزاب و حنین است که دل از عالم هستی برباید، خیابان

بهشتی که معروف به بین‌الحرمین است.

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 8:46 |

 
١٠٠ نكته بسيار زيبا در زندگي
 
١) افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‌کنند (مشاوره، راهنمایی و .....)، از رسیدن به زندگی خود باز می‌مانند.
٢) کسانی که می‌گویند "من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‌گویم" دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‌نمایند.
٣) گفتن حقیقت مهم است؛ این مهم نیست که ما راست می‌گوییم و دیگران اشتباه می‌کنند.
٤) هیچ هدفی بدون طی کردن مسیر و راه آن دست یافتنی نیست.
٥) کسانی که سر خود را مانند کبک در برف فرو می‌برند در واقع لگد دیگران را به جان می‌خرند.
٦) آنچه که در ظاهر هر شخص می‌بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
٧) جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‌توان از شر او جان سالم بدر برد.
٨) ما از همان اول پدر و مادر زاده نشده‌ایم، بلکه باید بیاموزیم که چطور می‌توان پدر و مادر بود.
٩) کلماتی که بر زبان جاری می‌گردند، قدرت خود را از ما گرفته‌اند از خود هیچ قدرتی ندارند.
١٠) افراد خردمند در سکوت به سر می‌برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
١١) فرشته‌ها به زمین نمی‌آیند تا ببینند ما چه می‌کنیم بلکه می‌آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
١٢) هیچ چیز مانند ارتباط و وابستگی با دیگران، با تمام وجود، به درد انسان نمی‌خورد.
١٣) در واقع ما هیچ چیز را کنترل نمی‌کنیم مگر رفتار و کردار و تصمیمات خودمان.
١٤) هیچ کس نمی‌تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)
١٥) این یک اشتباه بزرگ است اگر از تجربیات خود درس نگیریم.
١٦) من هیچ چیز نمی‌دانم، به من بیاموزید؛ من هیچ چیز نمی‌شنوم، به من بگویید؛ من هیچ چیز نخواهم دید، به من نشان دهید. ما با هم پیروزیم.
١٧) پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‌کنیم.
١٨) آنچه در قلب خود می‌پرورانیم، همان است که در زندگی ان دنیا در دستان خود داریم.
١٩) تنها به این دلیل که بذری را که کاشته‌ایم نمی‌بینیم، نمی‌توانیم بگوییم چیزی از اینجا بیرون نمی‌آید.
٢٠) جنسیت واقعی وجود ندارد. هر کسی قسمتی از روحیات جنس مخالف را در خود دارد.
٢١) تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
٢٢) فرض کردن‌ها از تنبلی ما در جستجوی حقیقت سرچشمه می‌گیرند.
٢٣) هیچ کس به طور کامل بی‌طرف نیست.
٢٤) خانوادۀ ما تنها جایی نیست که ما در ان متولد شده‌ایم؛ گاهی یک دست باز و رویی گشاده نیز ما را متولد می‌کند.
٢٥) شما همیشه راه درست را نمی‌پیمایید.
٢٦) فروتنی و تواضع، در واقع توانایی پذیرفتن خطاست.
٢٧) توانایی یک مرد آن چیزی نیست که در جیبش دارد، بلکه آن است که بر دوشش دارد.
٢٨) اگر شما یک قدم مثبت بردارید، کائنات  قدم به سمت شما می‌آیند.
٢٩) اگر می‌خواهید بدی‌ها سرتان نیاید، نخواهید سر دیگران آید.
٣٠) اگر می‌خواهید با حقیقت سر و کار نداشته باشید، همیشه در خیالات خود گم هستید.
٣١) فخرفروشی لباسی است که فقط تن احمقان می‌شود.
٣٢) کسی که از همه بیشتر می‌داند، معمولا همان کسی است که کمتر حرف می‌زند.
٣٣) هر کسی سزاوار ارزشمند شدن و معشوق دیگران بودن است.
٣٤) هیچ کس جواب نهایی را به شما نخواهد داد، مگر خودتان.
٣٥) شما تنها با ابزاری که دارید می‌توانید عمل کنید، پس به دنبال ابزار جدید وقت خود را تلف نکنید.
٣٦) اگر خطاهای خود را خطا در نظر نگیریم، آنگاه با هر خطا راهی اشتباه را کشف کرده‌ایم.
٣٧) این انسان‌ها هستند که به زندگی معنا می‌دهند و نه اشیاء.
٣٨) همیشه سوالاتی هستند که جواب‌شان ناپیداست و بزودی جواب‌شان پیدا خواهد شد.
٣٩) در حال حاضر نه آینده وجود دارد و نه گذشته، زندگی جاریست.
٤٠) اگر بخواهید، اسکلت همیشه در کنج کمد منتظر شماست تا شما را بخورد.
٤١) وقتی صحبت می‌کنیم، صدای هیچ کس را نمی‌شنویم.
٤٢) والدین نباید کوچکترها را در برابر تصمیمات زندگی مسئول بدانند.
٤٣) این که پدران ما چه کاره بوده‌اند مهم نیست، مهم این است که ما چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد.
٤٤) اگر فکر می‌کنید که باید همین الآن بگویید، پس بگویید و اگر می دانید که باید کاری را الآن انجام دهید، پس انجام دهید.
٤٥) هر تغییری نیاز به حرکت دارد.
٤٦) کمک دیگران به معنای انجام تمام و کمال کار ما نیست.
٤٧) این طور نیست که هر کسی شما را دوست بدارد ولی شما می‌توانید هر کسی را دوست داشته باشید.
٤٨) اگر کاری را همیشه برای کسی انجام دادید، او هرگز آن کار را یاد نخواهد گرفت.
٤٩) هیچ چیز بیشتر از خنده مسری و واگیردار نیست.
٥٠) بهترین هدیه‌ای که می‌توان به دیگران داد، وقت و صبر خودمان است.
٥١) زیبایی محض با چشم قابل مشاهده نیست، بلکه با فکر و دل دیده می‌شود.
٥٢) هر کسی بذر کمال را در وجودش دارا می‌باشد، اما کمتر کسی می‌تواند آن را پرورش دهد.
٥٣) تنها راه پایان دادن به مشاجره‌ها، پیدا کردن یک راه حل است.
٥٤) هر عملی که انجام می‌دهیم و هر حرفی که می‌گوییم به ما باز می‌گردد اما نه به گونه‌ای که انتظارش را داشتیم.
٥٥) اگر یک پله از نردبان شکست، با کمی زحمت پا را باید بالاتر گذاشت.
٥٦) هرگز کلمات ناگفته را در اتاق دربسته محبوس نکنید.
٥٧) هر کس بیش از آنچه خود را می‌شناسد است.
٥٨) از هر چه بترسیم اسیرش می‌شویم.
٥٩) نیازمندترین انسان‌ها حریص‌ترین آنهاست.
٦٠) آنچنان خیال کنید که گویا تا ابد زنده‌اید و انچنان عمل کنید که گویا امروز می‌میرید.
٦١) بخندید همچنان که نفس می‌کشید و دوست داشته باشید همچنان که زندگی می‌کنید.
٦٢) هیچ کس نمی‌تواند بازگردد و شروعی جدید را رقم بزند اما هر کسی می‌تواند شروع کند و پایانی خوش را بسازد.
٦٣) مهم‌ترین چیزها در زندگی چیزی نیستند که قابل لمس باشند.
٦٤) زیباترین عکس‌ها در اتاق‌های تاریک ظاهر می‌شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‌خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
٦٥) برف سنگینی بارید؛ درختی شکست، درختی زیباتر شد.
٦٦) زندگی مانند بازی حکم است، مهم نیست که دست خوبی نداشته باشیم، مهم این است که یار خوبی داشته باشیم.
٦٧) از کوتهی ماست که دیوار بلند است.
٦٨) از شیشۀ جلو به زندگی نگاه کنید نه از آینۀ رو به عقب.
٦٩) به خاطر ترساندن موش خانه‌ات را آتش نزن.
٧٠) هنر زندگی کردن، هنر نقاشی کردن بدون پاک کردن است.
٧١) بهترین لذت زندگی انجام دادن عملی است که دیگران می‌گویند نمی‌توانیم.
٧٢) هر روز از زندگی معجزه است. من روزم را هدر نمی‌دهم. من قدر معجزات را می‌دانم.
٧٣) آرام بنشین. تقلا نکن. بهار می‌آید و سبزه‌ها رشد می‌کنند.
٧٤) این که چه می‌اندیشیم، چه می‌دانیم و به چه اعتقاد داریم مهم نیست. مهم این است که چه می‌کنیم.
٧٥) از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می‌رسد نه آنچه آرزویش را داریم.
٧٦) از آنجا که زندگی آینۀ وجود ماست، فقط با تغییر ما تغییر می‌کند.
٧٧) ساعتی که خراب است، در هر روز دو بار زمان را درست نشان می‌دهد.
٧٨) هر گاه در زندگی خانه‌ای از یخ ساختی، بر آب شدنش گریه نکن.
٧٩) انسان‌های بزرگ بر این باورند که یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.
٨٠) آرزوهایت را یک جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا و کائنات بخواه. خدا و کائنات یادشان نمی‌رود اما تو یادت خواهد رفت آنچه را که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده است.
٨١) برگ در انتهای زوال می‌افتد و میوه در انتهای کمال. بنگر که چون برگی زردی یا سیبی سرخ؟
٨٢) اگر نتوانستی کسی را ببخشی از بزرگی گناه او نیست، از کوچکی دل توست.
٨٣) به کسی که در جستجوی حقیقت است ایمان آور و به کسی که حق را یافته است شک کن.
٨٤) ما آمده‌ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم.
٨٥) هر کس چرای زندگی را یافت با هر چگونه‌ای خواهد ساخت.
٨٦) سخن نیک را از گویندۀ آن بگیرید هر چند خود بدان عمل نکند.
٨٧) ناتوان‌ترین مردم کسی است که نتواند دوستی پیدا کند و ناتوان‌تر از او کسی است که دوستان خود را از دست بدهد.
٨٨) چون عقل کامل گردد، سخن گفتن کمتر شود.
٨٩) صبحگاهان به جستجوی روزی درآیید که برکت و موفقیت در صبح زود نهفته است.
٩٠) به بار نشستن هر کار نیازمند ١٠٠٠ روز صبر است.
٩١) راز موفقیت در این است که با طبیعت و کائنات هماهنگ باشیم و در مسیر موج‌های زندگی لذت ببریم.
٩٢) موفقیت یک مسیر است و نه هدف.
٩٣) موفقیت بیشترین و بهترین استفاده از آن چیزی است که هم اکنون داریم.
٩٤) شکست موفقیت است، اگر از آن درس بگیریم.
٩٥) موفقیت این نیست که هرگز اشتباه نکنیم بلکه این است که یک اشتباه را دو بار مرتکب نشویم.
٩٦) موفقیت دستیابی به آن چیزی است که می‌خواهیم و شادمانی خواستن آن چیزی است که بدست می‌آوریم.
٩٧) موفقیت توانایی پرش از شکستی بر شکستی دیگر است بدون این که خسته شویم.
٩٨) من می‌دانم که تمام هستی برای من خلق شده. پس نگران نیستم و تمام هستی را یار و یاور خود می‌بینم.
٩٩) بازی زندگی، بازی بومرنگ‌هاست. مراقب بومرنگ خود باشیم که به کدام طرف پرتاب می‌شود.
١٠٠) تفکر مثبت اساس هر موفقیت است.
+ نوشته شده توسط سید فرشید در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 7:19 |

راه و سخن امام حسین (ع) مسیر حق و حقیقت را به هر مسلمانی نشان می دهد مجموعه ایی از سخنان گهر بار امام حسین (ع) را برای شماآماده نموده ام.

·       نشانه های عاقل

امام حسین فرمود: عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمی شود، از کسی که می ترسد او را رد کند درخواستی نمی کند، به کسی که می ترسد او را بفریبد تکیه نمی نماید و به کسی که به امید او اطمینانی نیست امید نمی بندد.

·     کمال عقل

امام حسین می فرماید: عقل، جز از راه پیروی حق به کمال نمی رسد.

·     نشانه های دانا و نادان

امام حسین می فرماید: از نشانه های اسباب قبولی اعمال، همنشینی با خردمندان است و از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان است و از نشانه های دانا، نقادیاو از گفتار خود و آگاهی او از اسرار  آرای گوناگون است.

·     دانا کیست؟

امام حسین می فرماید: اگر همه گفتار دانا نیکو و بحق بود، از خود پسندی در آستانه دیوانگی قرار می گرفت. همانا دانا کسی است که حق گویی او فراوان باشد.

·     صفتهای زیبا

امام حسین می فرمود: دانش نطفه بارور معرفت است. تجربه های طولانی، فزونی عقل است، شرافت همان پارسایی است. قانع بودن، آسایش تن است، هر که تو را دوست دارد، از پلیدی بازت می دارد، هر که تو را دشمن دارد، بر نابکاری واردت می سازد.

امام حسین می فرماید: هر کس این پنج چیز را نداشته باشد، از زندگی خود چندان بهره ای نمی برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی.

·     شریف ترین مردم

شخصی از امام حسین پرسید: شریف ترین مردم کیست؟

امام فرمود: آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش از بیدار باش دیگران، خود بیدار شود.

عرض کرد: شهادت می دهم که چنین کسی سعادتمند است.

·     تسلیم در برابر خدا

از امام حسین پرسیدند: چگونه صبح کردی؟

فرمود: صبح نمودم در حالیکه پروردگارم بالای سرم و آتش، پیش رویم، مرگ، جوینده ام و حساب الهی فراگیرم می باشد و چنین روزی من، در گرو کردار خویشم، نه آنچه دوست دارم پیدا می کنم، و نه آنچه نمی پسندم از خود می رانم و همه کارها در اختیار دیگری است. اگر بخواهد عذابم می کند و اگر بخواهد از من می گذرد. بنابراین کدام فقیری از من نیازمندتر است.

·     ایمان و یقین

شخصی از امام حسین پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را می بینیم و فاصله بین گوش و چشم چهار انگشت است.

پرسید: میان آسمان و زمین چقدر است؟ فرمود: یک دعای مستجاب.

پرسید : میان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ی سیر یک روز آفتاب.

پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود: بی نیازیش از مردم.

پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟ فرمود: در پیران هرزگی و بیعاری است، در قدرتمندان،درنده خویی، در شریفان، دروغگویی، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.

·     اوصاف مومن

امام حسین می فرماید: حقا که مومن ، خدا را حافظ خود گرفته و گفتار او را آیینه خود گزیده است. گاهی در اوصاف مومنان چشم می دوزد و گاهی در ویژگیهای سرکشان می نگرد. از اینرو بهره وری او از کلام خدا، در لطایف و در ژرفای معرفت خود غوطه ور است، از هوشمندی خود، در بلندای یقین جایگزین است و در پاکی خود استوار است.

·     توکل

از امام حسین (ع) روایت شده است: عزت و بی نیازی از جایگاه خود بیرون آمده به گردش پرداختند، چون با توکل برخورد نمودند و در آن مقیم گشتند.

·     تسلیم در برابر گزینش خدا

به امام حسین (ع) عرض شد ابوذر می گوید: برای من، فقر محبوبتر از بی نیازی و مریضی، محبوبتر از سلامتی است. حضرت فرمود: خدای متعال ، ابوذر را رحمت کند، اما من می گویم: هرکس به نیک گزینی خدا برای او مطمئن شود، جز آنچه را خدا برایش گزیده است آرزو نمی کند.

·     خیر دنیا و آخرت

امام حسین (ع) می فرماید: خداوند به هر کس راستگویی و نیکخویی و پاکدامنی و پاک خوری روزی کند خیر دنیا و آخرت را ویژه او ساخته است.

·     بهترین عبادت

امام حسین (ع) می فرماید: جمعی خدا را از شوق بهشت می پرستند، این عبادت سوداگران است و گروهی خدا را از بیم دوزخ می پرستند، این عبادت بردگان است و مردمی هم خدا را از روی شکر می پرستند. این عبادت آزادگان و بهترین عبادت است.

·     پاداش عبادت

امام حسین فرمود: هر کس خدا را آنگونه که حق پرستش اوست بپرستند، خدا از فیض خود به او بالاتر از آرزوها و کفایتش ارزانی دارد.

·     کبریایی ازآن خداوند است

یک نفر به امام حسین (ع) عرض کرد: در تو کبر وجود دارد؟ حضرت فرمود: همه کبریایی و عظمت از آن خداوند یگانه است که در دیگری نیست. خدای متعال فرمود: عزت، مخصوص خدا و رسول او و اهل ایمان است.

·     ادب چیست؟

از امام حسین (ع) پرسیدند: ادب چیست؟ فرمود: این است که از خانه خود بیرون آیی و با هیچ کس برخورد نکنی مگر آنکه او را برتر از خود ببینی.

·        پاداش سلام

امام حسین (ع) فرمود: سلام ، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن، ازآن سلام کننده و یکی ازآن جوابگو است.

·     بخیل کیست؟

امام حسین (ع) فرمود: بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.

·     نشانه های خائن و بدکار

امام حسین می فرماید: « درستکار آسوده است، بی گناه بی باک، خیانتکار ترسان و بدهکار هراسان است. هرگاه آشفتگی و بلا بر عاقلی روی آورد اندوه خود را با دور اندیشی می زداید و برای چاره جویی در خانه عقل را می کوبد.

·     سلام قبل از کلام

مردی با امام حسین (ع) آغاز سخن کرد که خدا عافیتت بخشد، حالت چگونه است؟ فرمود: خدا عافیتت دهد سلام کردن بر سخن گفتن مقدم است. سپس فرمود: تا کسی سلام نداده به او اجازه سخن گفتن ندهید.

·     صفات نیک

امام حسین (ع) در خطبه ای فرمود: هان ای مردم! در اخلاق شایسته و والا با هم رقابت کنید و در سودهای معنوی و بهشتی از هم پیشی گیرید، مپسندید آن کار نیکی را که در آن شتاب ننموده اید.

بدانید که هر کار نیکی، سپاسی را بهره می دهد و پاداشی را از پی می آورد، چنانچه کار نیک را مجسم بنگرید، آن را در چهره انسانی نیکو و زیبا می دیدید که ناظران را مسرت می بخشد. هر کس که بخشش کرد ، سروری یافت و هرکس بخل ورزید، فرو مایه شد.

·     راستی و دروغ

امام حسین (ع) فرمود: راستی، عزت است و دروغ، ناتوانی، اسرار امانت است و همسایگی، خویشاوندی، یاری رسانی صمیمیت است و کار، تجربه آموزی، اخلاق نیک عبادت است و سکوت، زینت، تنگ نظری و آزمندی، فقر، بخشندگی دارایی و مهربانی، خردمندی است.

·     سوگند زیاد

امام حسین (ع) فرمود: از سوگند زیاد بپرهیزید زیرا سوگند آدمی از چهار خصلت سرچشمه می گیرد: یا از خواری است که در خود می یابد و او را بر ذلت تصدیق مردمش بر می انگیزد و یا از ناتوانی در منطق است که سوگندها را پرکننده خلأها و پیوند ساز سخنان بی ربط خود می کند و یا از بدبینی مردم است که از آنان نسبت به خود سراغ دارد و می داند که سخنش را جز با سوگند نمی پذیرند و یا از آن روست که زبان خود را بی اندیشه بکار می گیرد.

·     آداب سخن

امام حسین (ع) فرمود: پشت سر کسی که از تو ناپیداست چیزی مگو، مگر آنچه که می پسندی او پشت سرت از تو گوید و همانند بنده ای رفتار کن که می داند به گنهکاری خود گرفتار می شود و به نیک رفتاری خود پاداش می گیرد.

·        خوف از خدا

به امام حسین (ع) عرض شد: بیم تو از پروردگارت چه فراوان است؟ فرمود: در روز قیامت جز آنکس که در دنیا خوف خدا داشته کسی ایمن نیست.

·     گریه از خشیت الهی

روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: گریستن از خشیت خدا، رهایی از آتش دوزخ است و فرمود: گریه دیده ها و خشیت دلها، رحمتی از خداست.

·     یاری در جوانمردی

امام حسی (ع) فرمود: آن کس که بخشش تو را نپذیرد، تو را در جوانمردی کمک کرده است.

·     انفال مال

امام حسین (ع) فرمود: مال تو اگر برای تو مقدر شده باشد آنرا انفاق خواهی کرد. بنابراین، آن را برای پس از خود مگذار که پس انداز غیر تو می شود، در حالیکه آن را از تو می خواهند و حساب آن را از تو می کشند و بدان که تو برای آن نمی مانی، و آن بر تو وفا نمی کند، پس آنرا بخور پیش از آنکه تو را بخورد.

·     نصایح امام

امام حسین (ع) فرمود: آنچه را طاقت نداری به عهده مگیر، به آنچه نخواهی رسید مپرداز، آنچه را قادر نیستی به شمار نیاور، جز به اندازه ای که سود می بری هزینه مکن، پاداش، جز به اندازه کارکرد خویش مخواه، جز به فرمانبرداری از خدای سبحان که به دست آورده ای شادمان مشو و جز آنچه که خود را برای آن شایسته می بینی دریافت نکن.

·     شکر

امام حسین (ع) فرمود: شکرگزاری تو برای نعمت پیشین، نعمت تازه را سبب می شود.

سخنان امام حسین (ع) پیرامون طلب روزی

امام به شخصی خطاب فرمود: فلانی، در راه به دست آوردن روزی ستیزه گرانه تلاش مکن و بر قدر، همچون واگذار کننده بی اختیار، تکیه ننما، زیرا در جستجوی روزی برآمدن، از سنت است و خلاصه جویی از عفت. عفت مانع روزی نیست و حرص زیاد روزی نمی اورد، همانا رزق تقسیم شده است و اجل حتمی است و به کار گیرنده حرص، جوینده گناه است.

·     اثر توانمندی

امام حسین فرمود: توانمند شدن بر دشمن، خشم را از بین می برد و آتش کینه را خاموش می سازد. هر کس به حال و کار خود داناتر است.

·     مدارا کلید مشکلات

امام حسین (ع) فرمود: هر که از تدبیر باز ماند و از چاره ها ناتوان گردد، مدارا کلید گره گشای اوست.

·     آثار صله ارحام

امام حسین (ع) فرمود: هر که دوست دارد اجل او تأخیر افتد و روزیش فزونی گیرد باید صله ارحام انجام دهد.

·     موارد صبر

در مواردی که حق تو را ملزم می سازد، بر آنچه نمی پسندی، شکیبا باش و در مواردی که هوای نفس  تو را فرا می خواند، از آنچه دوست می داری، خود را نگهدار.

·     معنای بردباری

امیر مومنان (ع) به حسین (ع) فرمود: فرزندم! حلم چیست؟

فرمود: فرو بردن خشم و بر خود مسلط بودن

·     نیکی باید به خوب و بد

شخصی پیش امام حسین اظهار داشت: اگر نیکی به نا اهل برسد، تباه می شود، امام حسین (ع) فرمود: چنین نیست، بلکه نیکوکاری همچون رگبار است که باید به نیک و بد برسد.

·     هوای نفس

امام حسین (ع) فرمود: از این هواهای نفسانی که مجموعه آنها گمراهی و سرانجام آنها آتش است بپرهیزید.

·     بدی کردن، پوزش خواستن

امام حسین (ع) فرمود: کاری مکن که از آن پوزش بخواهی، زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طلبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.

·     عذر بدتر از گناه

امام حسین (ع) فرمود: چه بسا گناهی که از عذر طلبی آن نیکوتر است.

·        عیب جویی نکردن از دیگران

امام حسین (ع) فرمود: هر که از کسی عیب جویی نکند، کنار هر عیب جویی خود، عذر خواهی را از دست نخواهد داد.

·     واقعیت غیبت

شخصی نزد امام از کسی غیبت کرد، امام فرمود: ای فلانی دست از غیبت بردار زیرا غیبت نان و خورش سگهای دوزخ است.

·     دوری از عیبجویان

امام حسین (ع) فرمود: وقتی شنیدی که کسی به اعراض مردم تعدی می کند سعی کن ترا نشناسد، زیرا بدترین عرض و ناموسها نزد او آبروی آشنایان اوست.

·     نتیجه گناه

شخصی به امام حسین (ع) نامه نوشت که: با دو کلمه مختصر مرا پندی ده. حضرت نوشت: کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید، آنچه را امید دارد زودتر از دست می دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می رسد.

·    انواع برادران

امام حسین (ع) فرمود: برادران چهار گونه اند: برادری که به سود تو و به سود خود است، برادری که تنها به سود توست، برادری که به زیان توست و برادری که نه به سود تو و نه به سود خود است.

·     تصویر مرگ

امام حسین (ع) فرمود: اگر مردم، مرگ را باور می کردند و آن را به همانگونه کههست به نظر می آوردند دنیا ویران می گشت.

·     اندرز گنهکار

شخصی خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت: من مردی گنهکارم و در برابر گناه تاب نمی آورم، مرا نصیحتی فرما!

فرمود: پنج کار را انجام ده، آنگاه هر چه خواهی گناه کن، اول: روزی خدا را مخور و هر چه خواهی کن. دوم: از قلمرو فرمانروایی خدا بیرون شو و هر چه خواهی کن. سوم: به جایی درآ، که خدا تو را نبیند و هر چه خواهی کن. چهارم: هر گاه فرشته مرگ آمد تا جان تو را گیرد او را از خود بران و هر چه خواهی کن. پنجم: هر گاه مالک دوزخ تو را در آتش افکند، در آتش مرو و هر چه خواهی کن.

·    اندرز غافلان

امام حسین (ع) فرمود: اگر سه چیز نبود، فرزند آدم هرگز برای چیزی سر خم نمی کرد: فقر، بیماری و مرگ.

·     بدترین اوصاف زمامداران

امام حسین (ع) می فرمود: بدترین اوصاف زمامداران، ترس از دشمنان و بی رحمی بر ناتوانان و خودداری هنگام بخشش است.

·     نسخه دادن به پادشاهان

امام حسین (ع) فرمود: به هیچ پادشاهی دستور درمان مده، زیرا اگر سودش بخشد سپاست نمی گوید و اگر زیانش رساند تهمت می زند.

·     ارزش اطعام مسلمان

امام حسین (ع) فرمود: اگر برادر مسلمانی را اطعام کنم برایم محبوب تر است تا افقی از بردگان را آزاد کنم. پرسیدند افق چقدر است؟ ده هزار

+ نوشته شده توسط سید فرشید در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 10:48 |

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 11:10 |

+ نوشته شده توسط سید فرشید در شنبه بیست و یکم آبان 1390 و ساعت 11:0 |
 
روباهى داشت با موبايلى شماره میگرفت زاغک از بالاى درخت گفت :
 
پايين آنتن نمیده بده برات شماره بگيرم!!

 
روباه تا موبايل رو  به زاغک داد ،  زاغک گفت:
 
اين عوض اون قالب پنيری که کلاس سوم ابتدايى ازم دزد کردی .....



+ نوشته شده توسط سید فرشید در چهارشنبه هجدهم آبان 1390 و ساعت 8:4 |

 نیم کیلو باش  مرد باش

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در سه شنبه هفدهم آبان 1390 و ساعت 15:39 |

 

ماجراي ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه از زبان امام رضا عليهم السلام

پرده‌ي اول؛ علي: دل من

تصميم به ازدواج گرفته بودم ولي جرأت نمي‌کردم اين مطلب را به سرورم بگويم، اما شب و روز در فکر آينده‌ي خود بودم، تا اينکه يك روز كه پيش حبيبم بودم به من گفت: علي جان! با ازدواج چطوري؟ من كه سرم پايين بود، زير چشمي مي‌ديدم كه پيامبر چه لذت پدرانه‌اي مي‌برند از اينكه به دامادي من فكر مي كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عين سير و سركه مي‌جوشيد، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبري باخته بود و مي‌ترسيدم كه حضرت كسي ديگري را به من پيشنهاد دهد. در قبيله ما، قريش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

پرده‌ي دوم؛ باز هم علي: خبر آمد خبري در راه است

نفهميدم چه شده بود که گفتند حبيبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندايش به گوش مي‌رسيد لبيك من به سوي او پرّان مي‌شد. اما اينبار دلم كمي مي‌لرزيد انگار چيزي فهميده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پيامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهايش را گشود به سوي من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پيامبر خوشحال بود! چشمانش برق مي زد و چنان مي‌خنديد كه دندانهاي نازش پيدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علي جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خير است انشاالله، اول بگوييد چه شده! همچنانكه مرا به سينه‌ي خود فشار مي‌داد و مي‌خنديد گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا مي‌گويي! پاهايم سست شد! پر از شور و تشويش. ديگر صبر نداشتم. ماجرا چيست؟ من بي دلم.

پرده‌ي سوم؛ حبيب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسماني من، جبرئيل،  با شاخه‌هاي سنبل و ميخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوييدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتي است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداري ؟ ميخكخداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزيين كنند، به بادهاي بهشتي هم دستور داده تا با بوي انواع عطر بوزند، و حورالعين را به خواندن سوره‌هاي «طه» ، «ياسين» ، «شوري» و... امر فرمود، و به يک ... .

جبرئيل هم ذوق زده و يك نفس، با آب و تاب مشغول تعريف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . اين همه بريز و بپاش براي چه؟ مگر عروسيه؟! در اين فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچي بهشت گفته كه جار بزند: اي پريان من! اي بهشتيان جمع شويد كه اينجا جشن عروسي است! فاطمه را عروس علي كردم. علي به دلبرش رسيد، آخر آنها دل داده‌ي هم بودند... . جبرئيل همچنان داشت تعريف مي‌كرد. اما من وقتي اين را شنيدم ناگاه به شوق از جا پريدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو اي خداي خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور مي‌كني. خودم را جمع كردم كه ببينم ديگر چه خبر بوده. دوست آسمانيم گفت: خداوند تبارک و تعالي به راحيل، آ ن پري خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

پرده‌ي چهارم؛ راحيل:  قرار عاشقيفرشته

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصميم داشتم كه خطبه‌ي اين دو عاشق را به زيباترين شكل بخوانم، خطبه‌اي ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ي زهرا و علي را مي‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌هاي ادبستان عاشقي را بر هم مي‌تنيدم. همه ساكت بودند و به من گوش مي‌دادند. تا آنكه من با صلواتي به حبيب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور اين پيوند و اتمام خطبه همهمه‌اي به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندايي گفت: «اي حوريان بهشت من! به علي بن ابي طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براي آنان خير و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت ديديم نيست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: اي راحيل! از جمله برکت من بر آن دو اين است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مي‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مي‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزنداني بوجود خواهم آورد که در زمين گنجينه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ي پنجم؛ علي: شكرانه

من به عشقم رسيده بودم و بسان موج به ساحل رسيده آرام بودم. و تنها آنچه بايد مي‌كردم افتادن به پاي كسي بود كه پيوند دهنده‌ي دلهاست. اين بود كه بيدرنگ و متواضعانه، از صميم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعني اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التي اَنعمتَ عَلَيَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتي که به من دادي، به ‌جاي آرم (نمل: 19)

حبيبم نيز دعاي مرا آمين گفت .

پرده‌ي ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشين

حلقهسالها بود كه من از پس پرده به كمالات علي  دل سپرده بودم. من هم به علي دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه براي خواستگاري به صدا مي‌آمد مرا موج تشويش و اندوه مي‌برد. هميشه با خود مي‌گفتم چه مي‌شد كه علي به خواستگاري من مي‌آمد؟ با خودم مي‌گفتم بروم و به پدر بگويم كه خود به علي پيشنهاد دهد، اما من كه چنين رويي نداشتم.

گاهي وقتها كه تنها بودم در خيالم به عروسيَم فكر مي‌كردم. به اين كه در كنار تو براي خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بي اختيار خنده‌ام مي‌گرفت. من كه در زندگي‌ام مدام در سختي و غم بودم، تمام خوشيهايم را با تو مي‌جستم. و هميشه منتظر رسيدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال مني، چقدر خوشحالم.

راستي چقدر من و تو به هم مي‌آييم!

پرده‌ي هفتم؛ پيامبر: راز ناز

رازي در دلم بود كه بايد به علي مي‌گفتم. او بايد مي‌دانست كه چقدر براي من و دخترم عزيز است. صدايش كردم و به او گفتم: علي جانم! بزرگاني از قريش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاري کرديم ولي او را به ما ندادي، بلکه به عقد علي در آوردي، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من اين کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علي در آورد، جبرئيل بر من نازل گشت و گفت: اي محمّد! خداوند- جل جلاله- مي‌فرمايد: اگر علي را خلق نکرده بودم، براي دخترت فاطمه، در روي زمين، از آدم تا خاتم، کفو وهمتايي نبود. آري تو همسر زهرايي. جز تو كسي در قد زهرا نبود. جز تو كه مي‌تواند نيمه‌ي زيبنده‌ي زهرا باشد؟ كه مي‌تواند پدر حسنين باشد؟ دوستت دارم علي جان!

پرده‌ي هشتم؛ من: خوشه‌هاي پند

 من وارد صحنه مي‌شوم. چراغها روشن مي‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچيان به تب اين نمايش گرم است و چشمها خيره. وسط صحنه مي‌ايستم و شروع مي‌كنم:بركت

سلام

به شما شاهدان اين پيوند آسماني، تبريك مي‌گويم.

سوالي از شما مي‌پرسم: كجاي اين داستان زندگي و دنياي رنگ باخته‌ي من و تو را نقش مي‌زند؟

چند دقيقه‌اي بر جاي خود بنشينيد. و همچنان كه به اين آيات گوش مي كني، ببين علي و زهرا كه حجت براي تو هستند ماجراي ازدواجشان چه درسي براي تو دارد؟

من از خودم شروع مي‌كنم. درسي كه من گرفتم اينها بود:

1- زن و شوهر بايد كفو هم باشند. و كفويت يعني همان همسري. يعني قد و قوارشان يكي باشد. قديميها مي‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . اين همسري و هم شأني در همه چيز است در تيپ، در خانواده، در دارايي، در تحصيلات و در... . ديديد چقدر بعضي زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتيجه‌ي ازدواج فرزند است. خدا علي و زهرا به هم رساند تا حسن و حسين از دامن آنان برآيند. چقدر اين نكته مهم است و چقدر ما به آن بي توجه. در انتخاب همسر دقت كنيم و ببينيم فرزندمان از ريشه‌ي كه شيره ‌مي خورد و در دامان كه پرورده مي‌شود. خلاصه آنكه ما نيم سيبي هستيم كه سراغ نيمه‌ي گم شده‌ايم. بايد حواسمان باشد كه به كه مي‌چسبيم!

شما چه درسهايي گرفتيد؟

آستانه اين مطلب پذيراي تبريكات شما به مميمنت اين خجسته پيوند است!

كامتان به نام علي و همسرش، شيرين مدام بادا
 

توجه:

1-  بجز پرده‌ي ششم و هشتم باقي ماجرا بر اساس روايتي از امام رضا عليه السلام در كتاب عيون اخبار الرضا پرداخته شده است.

2- اين نمايش به ياد آفتاب هشتم، حضرت رضا عليه السلام، در هشت پرده رقم خوده است.

+ نوشته شده توسط سید فرشید در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت 8:1 |

از‎ كسانیكه‎ از‎ من‎ متنفرند‎ ممنونم‎،آنان‎ مرا‎ قویتر‎ میكنند‎.

 
از‎ كسانیكه‎ مرا‎ دوست‎ دارند‎ ممنونم‎، آنان‎ قلب‎ مرا‎ بزرگتر‎ میكنند‎.


از‎ كسانیكه‎ مرا‎ ترك‎ میكنند‎ ممنونم‎، آنان‎ به‎ من‎ یادآوري‎ میكنند‎ كه‎ هیچ‎ چیز‎ تا‎ ابد‎ ماندنی‎ نیست‎.

 از‎ كسانیكه‎ با‎ من‎ میمانند‎ ممنونم‎، آنان‎ مفهوم‎ دوست‎ داشتن‎ واقعی‎ رابه‎ من‎ می‎ آموزند‎.

(کورش‎ کبیر‎)

 

+ نوشته شده توسط سید فرشید در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 10:57 |

مسابقات لیگ فوتبال شهر سیدان در سال جاری با حضور هفت تیم

(استقلال شهرداری.بهرام.پرسپولیس.پیشکسوتان.شاهین.فجر.میعاد)

به مناسبت یادواره شهدای این شهر از تاریخ ۰۶/۰۸/۹۰با بازی افتتاحیه بین دو تیم استقلال شهرداری و شاهین برگزار خواهد شد .

جدول کامل مسابقات:

 

هفته اول

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

شاهین

شهرداری

06/08/90

9

فجر

میعاد

06/08/90

11

بهرام

پرسپولیس

06/08/90

13

 

هفته دوم

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

پیشکسوتان

میعاد

13/08/90

9

شاهین

پرسپولیس

13/08/90

11

فجر

بهرام

13/08/90

13

 

هفته سوم

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

شهرداری

پرسپولیس

20/08/90

9

پیشکسوتان

بهرام

20/08/90

11

شاهین

فجر

20/08/90

13

 

هفته چهارم

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

میعاد

بهرام

27/08/90

9

شهرداری

فجر

27/08/90

11

پیشکسوتان

شاهین

27/08/90

13

 

هفته پنچم

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

پرسپولیس

فجر

04/09/90

9

میعاد

شاهین

04/09/90

11

شهرداری

پیشکسوتان

04/09/90

13

 

هفته ششم

تیم میزبان

تیم میزبان

تاریخ

ساعت شروع

بهرام

شاهین

11/09/90

9

پرسپولیس

پیشکسوتان

11/09/90

11

میعاد

شهرداری

11/09/90

13

 

هفته هفتم

تیم میزبان

تیم مهمان

تاریخ

ساعت شروع

فجر

پیشکسوتان

18/09/90

9

بهرام

شهرداری

18/09/90

11

پرسپولیس

میعاد

18/09/90

13

 
آرزوی موفقیت برای تمام جوانان و ورزشکاران این مرز و بوم
 
+ نوشته شده توسط سید فرشید در چهارشنبه چهارم آبان 1390 و ساعت 10:25 |